ریاست امور زنان یا ریاست فاجعه ساز زنان ؟

قرار آمار احصاييه ها نصف نفوس جهان را زنان تشکيل ميدهند زن يک مادر است چنان مخلوق است که با يک دست گهواره و بادست ديگر جهان را شورميدهد پس به اين مادر مهربان بايد ارج و احترام گذاشت و سپاس اش نمود .
در افغانستان اداره  بنام خشونت عليه زنان بوجود آمده است اگر دقيقاً اين اداره بررسى گردد مثال زهر هلهل است که در بين فاميل ها انداخته شده باعث هزاران فاجعه چون بى اتفاقى ها قتل ها و خشونت ها عليه فاميل هاصورت ميگيرد و جامعه را بطرف بر بادى و گمراهى مى کشاند، وعلت آن همانا عدم سواد در بين زنان ميباشد طبقه زن در افغانستان بصورت عموم بيسواد اندو ما تابع کلتور و عنعنات خود ميباشيم از جانب ديگر افغانستان کشور اسلامى بوده تابع دين مقدس اسلام اند سرميدهند ولى اسلام را نمى فروشند و نمى دهند، پس در يک جامعه بينواء اگر سرى به قراء وقصبات برنم آنجا طبقه بيسواد زن کاملاً  هويدا ميگردد درين ادارات مخصوصاً در ولايات دست اندر اين گونه دفاتر زنان و دختران را تشکيل ميدهد که خود آنها بالاتر از صنف ١٢ تعليم ندارند شايد هم عده ازين کارمندان خود در معضله خشونت ها گرفتار باشند کسيکه مشکل خود را حل نتواند به ديگران چه خواهند نمود ويا چگونه مبليغ خوب شد اين گونه کارمندان نه از حقوق خبر دارند نه از قانون و نه هم از قران عظيم الشان و احادیث پيغمبر محبوب ما حضرت بهترين عالم محمد مصطفى (ص) شايد اين ها با سمينار ها کم مدت  از جانب خارجى ها و مطابق فرهنگ گنديده آنها چيزى آموخته باشند ورهنماى آنها نيز همان کفار باشند .
خوانننده عزيز ! تو خود قضاوت کن در مورد آن زنان ودخترانيکه کلاً بيسواد اند از قوانين و حقوق اسلامى هم آگاهى ندارند جاى اينکه آنها به قوانين اسلام عرف و عادات کشورى و عنعنات افغانى آشنائى حاصل کنند يکباره به جانب فرهنگ مبتذل غرب اشنا ساختند چه مصيبت بزرگى را در جامعه به بار خواهد آورد .
در جامعه افغانستان که فقر و بيسوادى حاکم است خواهى نخواهى مناقشات و بر خوردهاى در ميان فاميل ها رخ ميدهد وحتى به وخامت ميگرايد ولى عنعنه ما چنين است که اين رخداد ها را اولاً توسط بزرگان فاميل يعنى پدران ، برادران ، کاکاها، ماماهاى وغيره اقارب وخويشاوندان حل نموده نمى گذارند که راز فاميل ها از خانه و خانواده بيرون شود زيرا آنرا ننگ مى شمارند و اگر موضوع بسيار متشنج ميگردد و مطابق قوانين محترم اسلامى عمل نموده به قضا و محاکم مراجعه مى کنند تا قاضى که در حقيقت به مسند عدالت پيغمبر اسلام قرار دارد و بر طبق شريعت يکطرفه ميسازد ، اين چنين فيصله ها تعلق به محکمه و صلاحيت قاضى است .
قاضى موضوع را همه جانپه تحقق وارزيابى نموده ابتداء از نصايح اسلامى و قرانى و فرموده هاى حضرت بهترين عالم کار ميگردد در صورتيکه مورد قبول واقع نشود مطابق قوانين شرعى حکم جدائى را صادر مى نمايد، ايا در چنين دفاتريکه تحت رهبرى خارجى ها وقوانين اروپائى بوجود آمده و نام منحوس آنرا خشونت عليه زنان گذاشته اند اين چنين اجرات صورت  ميگيرد؟..
پس ايجاد اين چنين ادارات از لحاظ اسلامى هيچکدام مجوزه شرعى ندارد .
من حرانيم ! که اخر اين کرسى نشينان کابل جهاد نموده  اند و تا هنوز هم خود را مجاهد ميگويند ولى اين قدر غلامى و نوکرى که حالا همه هستى معنوى مردم را اروپائى ساختند چه وقت اين مدهوشان دالر و مقام به هوش مى آيند چرا اين قدر بى تفاوت هستند؟... اگر سرى به محاکم زده شود انسان به قضاياى بر مى خورد که به اصطلاح هک و پک مى ماند زيرا اداره هاى خشونت عليه زنان نه از علم دين خبر دارند و نه منطق قوى که بتواند دو طرف را قناعت بدهند صرف از موضع زن سخن مى گويد و مرد در حاليکه بيگناه هم باشد به محاکم کهنه کار معرفى ميکنند سخنان بى معنى وغير اسلامى اين اداره در ذهن زن جاه گرفته و هر لحظ طنين انداز است و بالايش پاه فشارى نموده سر انجام محکمه حکم جدائى آنها را صادر مى کند، جان مطلب درين است که ، وقتى او جدا ميگردد زن بيسواد است هيچ کدام مرجعه هم برايش کار نمى دهد از شوهرش جدا شده است حال به بخاطر امرار حيات چکند؟ همان است که به بيراهه مى رود اينست دست آورد اداره خشونت عليه زنان افغانستان .
مردم افغانستان الحمدلله مسملانان اند پيرو قران مبارک و احاديث پيغمبر خود هستند قرآن کريم بهترين رهنماو رهبر ما است درين کتاب مقدس از حقوق زنان بالاى مردان صحبت شده است چرا از آن استفاده نکنيم که بجانب فرهنگ وقانون مبتذل غرب برويم ، ايا جاى خجالت نيست ، در حاليکه هر چيز از خود داريم غلامى و چا کرى هم حد دارد همين که ميگويند هرچه از حد بگذرد رسوا شود، و اکنون همين طور شده است همه افتخارات وطن را فداى اغراض شخصى نمودند و په خاطر رضاى اشغالگران همه چيز قربانى شده و ميشود، اگر سوال گردد که ايا همه مشکلات وقضاياى عمده وحياتى در افغانستان حل گرديده و کوچکترين پرابلمى وجود ندارد که موضوع زنان و حقوق زن آنهم به سيستم غربى رويکار آيد شما مشکلات اصلى و عمده را حل نمايد و وقت گرانبها را صرف اهداف شوم و بى معنى نکنيد بهتر خواهد بود .
خانمى  از يک ولايت افغانستان روى مشاله پيش پاه افتاده وخيلى کوچک با شوهر اش در جدال ميشود صبح آن شب يکى از خواهر خواننده هاى اين خانم تازه عروسى شده به ديدن او مى آيد  وقتى کمى خراشيدگى در روى خانم مى بيند موضوع را ميپرسد و اين خانم جريان را يکايک قيصه مى کند خانم دومى او را از مزايان اين اداره خبيث خبر ميسازد و اورا رهنمائى مى کند اين زن ناعاقبت انديش و بييسواد دزدانه از خانه بر آمده به مسؤلين اين دفتر بدنام خودش را تسليم مى کند بعد از يک روز گم بودن او سرانجام از دفتر براى فاميل شوهرش خبر داده ميشود که يکبار به آنجا بيايند اکنون تازه عروس راه  بازگشت دومى را در منزل هم ازدست داده است آنچه اين دفتر غربى نما او فهمانده است همين که فاميل پسر ودختر به دفتر مراجعه مى نمايند مسؤلين بيسواد دفتر کلاً از خانم پيشتيابى ميکنند و يکسره شوهر و فاميل شوهراش را ملامت مى نمايد عارضه هم چون حرف هاى مغرضانه دفتر خشونت در گوش هايش طنين انداز است داد و بيدار سر داده خواستار طلاق مى شود وميگويد اگر طلاقم ندهند خود را مى سوزانم شوهر و فاميل اش مردمان با عزت ميباشند بناءً به عروس شان طلاق ميدهند .
اکنون اين خانم بيسواد بيکار است فاميل اش هم آنقدر قدرت مالى ندارند که اورا نگاهدارى نمايند پس شما قضاوت نمايد که اين خانم به کجا خواهد رفت حتماً به بيراهه و اين است از جمله دست آوردهاى دفاتر خشونت عليه زنان .
اى زمامداران کرسى نشين ميراثى ! اگر خود را مسلمان و پيروى اين مبين اسلام ميدانند هر چه زدتر اين دستگاه فاسد را لغو و اين تخم بى اتفاقى را از بين فاميل ها ومردم جمع داريد ، از خدا بترسيد وزياده از اين باعث آزار و اذيت مسلمانان افغان نشويد همين قدر به شما بس است که بدانند در بين زنان بيسواد و بى علم افغان چنين دفاتر را گشودن گناه بزرگ است ما بهترين دين ، بهترين کتاب و بهترين پيغمبر داريم ما به زنان حق ميدهم همان حتمى که در قران اعظيم ايشان ذکر گرديده است نه حق غربى و اروپائى .

متن سخنان حامد کرزی در  اجلاس جنبش  غیر متعهد ها در تهران

بسم الله الرحمن الرحیم
جلالتمآب محمود احمدی نژاد، رئیس اجلاس،
عالی جنابان روسای محترم دول و حکومت ها،
وزرای محترم،
جلالتمآبان،

خانمها و آقایان!
اسلام علیکم !
نخست میخواهم از میزبانی مردم و حکومت جمهوری اسلامی ایران بخاطر استقبال گرم و مهمان نوازی صمیمانه شان اظهارسپاس و تشکر کنم.
ابتدا، ریاست جنبش عدم انسلاک را برای برادر محترم جلالتمآب رئیس جمهور احمدی نژاد تبریک عرض می نمایم. میخواهم بر همکاری و حمایت کامل افغانستاناز تلاش های جناب عالی برای تحکیم موقف این جنبش در پاسخ به چالش های جهانی با هم پیوسته،تاکید کنم.
همچنان میخواهم مراتب قدردانی خود را از حکومت جمهوری مصر برای رهبری توانمند اش در ریاست این جنبش و تحکیم فضای همکاری و همیاری با توجه به انکشافات عمده و تغییرات گسترده و پیچیده جهانی ابراز نمایم.

ادامه نوشته

اسرار پشت پرده اندر باب برکناری رحمت الله نبیل

بر اساس گزارشات واصله از منابع معتبر داخلی و خارجی و همچنان انعکاس این خبر به شیوه های گوناگون در نشریات داخلی و بیرونی ،از یک سال بدینسو  معاون عملیاتی امنیت ملی به اسم داکتر ضیا در پهلوی شراکت های متعدد تجارتی که دارد با یکی از تجار بسیار مرموز ولی عیاش کابل به اسم اسرار رفاقتی را آغاز نمود. آقای اسرار مالک هوتلی است در شهر نو به اسم هوتل طلایی که در عین حال مشهور به خوشه است. چند تا اطاق منزل بالایی این هوتل یک سال و اندی میشد که برای خوش گذرانی های معاون امنیت ملی تخصیص یافته بود. سید اسرار خانواده اش در ماسکو است و بیم آن میرود که او این کار ها را به اشاره استخبارات روسیه انجام میداد تا بلندترین مقامات استخباراتی افغانستان را به کمین اندازد. داکتر ضیا یکی از شرکای شرکت راشد الهام است که از شراکت با این شرکت برای او ماهانه ده ها هزار دالر عاید می آید. خانواده داکتر ضیا در دوبی زنده گی میکنند و او هر هفته به بهانه دیدن خانواده خود سری به دبی میزند جایی. برای یک مقام ارشد امنیتی رفتن هر هفته به دوبی جاییکه هر نوع فساد رایج است و از دید استخباراتی برای افغانستان خطرناک است، زیرا پاکستان در آنجا نفوذ دارد کار بسیار نا مناسب است. آهسته آهسته این آقای داکتر ضیا توانست انجنیر رحمت الله را نیز در دام سید اسرار اندازد.

رحمت الله نبیل با داکتر ضیا روز های عید را گویا مهمان آقای سید اسرار در تاجیکستان بودند. اما برای رئیس جمهور کرزی گفته شده بود که آقای نبیل به هندوستان رفته است. آقای کرزی وقتی پی می برد که رئیس امنیت و معاون عملیاتی اش بدون اجازه او به خارج رفته اند در روز سه شنبه چهارم عید رمضان در ارگ با عصبیت و غضب در غیاب دل اش بالای نبیل خالی می سازد. کسانی که ازین جلسه قصه کردند میگویند که رئیس جمهور خطاب به خود نموده و گفت آیا اینها فکر کرده اند که من .... هستم.

آقای نبیل، داکتر ضیا و سید اسرار نام مالک هوتل خوشه از تاجیکستان به قزاقستان رفته و از آنجا به هندوستان میروند تا به رئیس جمهور ثابت سازند که ما به راستی هندوستان رفته بودیم.  این کار آنها وضعیت را بدتر می سازد. وقتی این "هیات" دوباره بر میگردند به افغانستان آقای کرزی در خفا و در حضور داشت تعدادی از اعضای کابیه و مامورین ارگ آقای نبیل را فشار میدهد. بعدا حکمی صادر می نماید که به موجب آن هیچ عضو کابینه و یا مامور ارشد دولتی نمیتواند به بیرون از کشور بدون اجازه کتبی ریاست دولت سفر نمایند. نقل این حکم به میدان هوایی نیز سپرده شده است.

وقتی آقای نبیل گمان می نماید که خشم رئیس دولت خیلی زیاد است میرود به پارلمان و بازهم از اعجاز داکتر ضیا کار میگیرد. به اعضای پارلمان که تعداد زیادی از آنها معاش بگیران امنیت ملی اند میگویند که آقای نبیل را کرزی به دستور آی اس آی میخواهد تبدیل نماید. این کار وقتی اتفاق می افتد که هنوز رئیس جمهور تصمیم اش را اعلان نکرده است. به گفته یکی از شاهدان عینی او آقای نبیل را میخواهد و میگوید که  چرا به پارلمان رفته بودی. نبیل برایش میگوید که مرا خواسته بودند. میگوید تو که جراات داری بدون امر من به تاجیکستان بروی آیا نمیتوانستی رفتن به پارلمان را کمی به تعویق اندازی.  آقای نبیل گویا گنگ می ماند که چه بگوید. در همین حال آقای کرزی امر میکند که اعلان نمایند که او برکنار شده است.

در عین حال گفته میشود که آقای داودزی سفیر افغانستان در اسلام آباد نزد آقای کرزی آمده و میگوید که انجنیر نبیل نتوانسته است پنجشیری ها و نفری های امرالله صالح را از امنیت دور سازد و لیستی از به اصطلاح افراد با سابقه شورای نظاری و جمعیتی را که در امنیت اند به کرزی میدهد. کرزی خشمگین از نبیل می پرسد که چرا درین دو سال اینها را دور نساختی. بازهم پاسخی نمی یابد. دوادزی یاد آوری میشود که در حقیقت همین بقایای شورای نظار است که با بهانه های مختلف و تهت نفوذ امرالله صالح پاکستان را متهم به هر کاری می نمایند. ریس جمهور کرزی که در اصل خشمگین از چکر های غیر استخباراتی آقای نبیل در اسیای میانه بود دیگر نزدش شکی باقی نمی ماند که باید او را برکنار سازد.

 حالا که داکتر ضیا کار را تمام شده میداند دست و پاچه به هرجای میرود تا اگر شود کاندید بعدی اسدالله خالد را ناکام سازد. او به وکلای پارلمان میگوید که اگر این شخص ناکام بماند من می آیم و شما میدانید که تاحال چه مقدار همرای شما همکار بوده ام.   او به اعضای پارلمان گفته است که کرزی نبیل را به فرمایش آی اس ای پس کرده است بیایید که مقاومت نماییم. شماری از اعضای پارلمان نیز نا دانسته از جریانات درونی شروع به موقف گیری های نموده اند.

با فرمان فعلی آقای کرزی داکتر ضیا دیگر توان رفتن هفته وار را به دوبی ندارد. در عین حال او میداند که در واقع  سبب بدنامی و به دام انداختن نبیل و بالاخره برکناری اش نیز شده است. روی این ملحوظ بیم آن میرود که این شخص دست به سبوتاز های بزرگتری بزند و یا خودش را خود کشی نماید. او در حالات اضطراری عادت به می نوشی افراطی دارد. درین حال وضعیت ارگان امنیت ملی در یک آشفتگی مطلق قرار دارد. آدم های فرصت طلب دیگر مانند معاون اول که از افراد مارشال فهیم فرصت را غنیمت شمرده و سوء استفاده جویی های خود را زیاد ساخته است.

 حالا معلوم نیست که سید اسرار و هوتل اش بعد از افتضاح به فعالیت ادامه خواهد داد یا نه. اما آنچه هویداست که این هوتل و هوتلی توانسته است در استخبارات افغانستان به این حد رخنه نماید پس آنرا اداره بعدی جدی تحت نظر قرار دهد. ماجرا همین است

دولت و بی تفاوتی درمقابل ستندردهای اخلاقی جامعهء ما

افغانستان، کشور بی اصول، کشور بی قانون
آنچه که از کاخ ریاست جمهوری درز کرده دال بر این است که آقای نبیل رییس امنیت ملی بدون مشورت سفرهایی به خارج از افغانستان داشته و به رییس جمهور در مورد مقصد سفرش هم راست نگفته است.
در مطبوعات مسایل جزیی تری در مورد فساد اخلاقی برخی از منصوبان بلند رتبهء امنیت ملی منتشر شده است که نگران کننده است.
در گزارش یکی از سایتهای عکس العمل رییس جمهور در مورد غیبت رییس امنیت ملی و ربط آن به فساد اخلاقی چنین آمده است: « کسانی که ازین جلسه قصه کردند میگویند که رئیس جمهور خطاب به خود نموده و گفت آیا اینها فکر کرده اند که من .... هستم.»

مثلی است که می گوید خود کرده را نه درد است و نه درمان!

آنچه در مورد رییس و منصوبان امنیت ملی در این رزوها روی زبانها افتاده در حد شایعه است. اما واقعیت در داخل نظام و در داخل ارگ و نزدیکان رییس جمهور چگونه است؟
با اطمینان گفته می توانم اکثر اطرفیان رییس جمهور انسانهای بی بندبار و بی باور به قوانین کشوری هستند که «جمهوری اسلامی افغانستان» نامیده می شود. اینها نه به جمهوریت این نظام باور و اعتقاد دارند، و نه به اسلامیت این نظام. رییس تشریفات، یک آدم عیاش و شرابخور، رییس امنیت ملی شرابخور، وزیر خارجه، قبلاْ دایم الخمر بود فعلاْ نمی دانم ترک کرده است یا خیر، چوگره های تشریفات ریاست جمهوری یک تعدادشان کوزه کوزه شراب می نوشند.
یک تعداد از سفرا و دیپلماتها در سفارت خانه ها غیر از اینکه خود شخصاْ شراب می نوشند، به بهانهء دعوتهای دیپلماتیک در مهمانی های سفارت شراب می دهند، و قواعد و قوانین و ارزشهای دینی و اجتماعی کشور خود را که از آن نمایندگی می کنند رعایت نمی کنند.
البته وضع خرابتر از این است، اما وقتی رییس جمهور ِ، جمهوری اسلامی افغانستان، اطرافیان خود را نمی تواند کنترل کند، تبعاْ نباید انتظار داشته باشد که وضعیت اخلاقی در اطراف وی خلاف آنچه باشد که می بیند.

خوب است در افغانستان مامورین دولت، از وزرا گرفته الی کارمندان پایین رتبه، وقتی در سر وظیفه هستند به ارزشها و قوانین کشور احترام کنند. در خفا هرچه می کنند جوابش را در روز آخرت باید پس دهند، اما اگر می خواهند به مردم افغانستان خدمت کنند، و وارد سیستم دولتی می شوند، مردم انتظارشان این است که مامورین قوانین جاری کشور، و ارزشهای اخلاقی(
Moral Standards) جامعهء افغانستان را محترم بشمارند. اگر به این ارزشها و قوانین باور ندارند خوب است فوری با این گونه افراد برخورد شود و از وظایفشان سبکدوش شوند.

استانداردهای اخلاقی و ارزشهای اجتماعی هر جامعه متفاوت است. برخی از وزراء، کارمندان دولت و ... که از خارج افغانستان آمده اند، بی اینکه به ارزشهای اجتماعی و و قوانین کشور وقعی بگذارند، تمام نورمهای موجود جامعهء افغانستان را زیر پا می گذارند، و تصورشان بر این است که مردم افغانستان بدهکار آنها هستند! نخیر، اینجا افغانستان است و مردم افغانستان اخلاقیات و نورمهای متفاوت نسبت به کشورهای غربی دارند. کسی که می خواهد در جمهوری اسلامی افغانستان خدمت باید این نورمها را در ادارات رسمی رعایت کند.

برخی از موانع اصلی تقریب و وحدت میان شیعیان و اهل سنت

ما معتقديم بزرگ‌ترين عامل تفرقه در ميان امت اسلامی لعن و نفرين به پاک‌ترین انسانهای روی زمين پس از پيامبران است، كه با دلائل بسيار واهی و با اتكاء به افسانه‌های پوچ و بی‌ريشه صورت مي‌گيرد؛ وقتی مسلمانان بدانند كه صحابه و اهل بيت نه تنها يكديگر را لعن و نفرين نمی‌كرده، بلكه با يكديگر شير و شكر بوده‌اند و بارها در انظار همگان از يكديگر ستايش می‌كرده‌اند؛ ديگر دليلی وجود ندارد كه يك فرد مسلمان آنان را لعنت و نفرين كند و خودش را مستوجب خشم و غضب الهی قرار دهد زيرا خداوند متعال در حديث قدسی می‌فرمايد: (من عادی لي ولياً فقد آذنته بالحرب) «كسی كه با يكی از دوستان من دشمنی كند من با او اعلان جنگ می‌كنم». اگر صحابه‌ای كه قرآن بارها از آنان ستايش نموده اوليای خدا نباشند ديگر چه كسی می‌تواند ولی خدا باشد؟! به اميد آنكه روزی امت اسلامی ‌بتواند با دانش و بينش هر چه عميقتر، اسباب تفرقه را شناسايی و خنثی نموده و راه وحدت و عزت و سر بلندی را بپيمايد. 

قرآن يكی از اهداف آمدن پيامبران را رفع اختلافات معرفی می‌كند. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز توانست تفرقه ملت عرب را در انقلاب عظيم اسلام به وحدت تبديل كند و تمامی خلفای راشدین هم همه تلاش خود را برای تحقق وحدت به كار بستند و علی رضی الله عنه حتی بارها به خلفا در حفظ وحدت و اقتدار جامعه‌ی اسلامی مشورت و ياری داد و در دوران خلافتش با وجود آشوب و تنش فراوان، هدف علی در برقراری اتحاد و وحدت تغيير نكرد و برای تحقق آن از هيچ تلاشی فروگذاری نكرد

از اتحاد به عنوان نعمت الهی تجليل شده است و برادری و همدلی را مي‌ستايد

اعراب به نعمت اسلام، اختلافاتی كه چون دره‌ی آتش بود كنار گذاشته و برادر يكديگر گشتند و همه‌ی قبايل را به وحدت فراخواندند و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در طول ده سال در مدينه، الگوی حكومت‌داری در سايه‌ی وحدت ايجاد كرد. 

ولی امروز، قرنهاست كه مسمانان از مدينه‌ی فاضله‌ی پيامبر فاصله گرفته‌اند و انتظار اتحاد و همدلی مسلمانان به رؤيای غير قابل تحقق تبديل شده به طوری كه گاهاً اختلافات رنگ كينه و دشمنی به خود گرفته و احزاب و گروه‌های اسلامی حكم به كشتن و كفر و ارتداد هم می‌دهند.

دو گروه از مسلمانان كه با هم اختلافاتی در زمينه‌های اعتقادی و فقهی دارند شيعيان و سنی‌ها می‌باشند كه علمای اين دو مذهب عليرغم شعار وحدت هنوز نتوانسته‌اند وحدت واقعی را در دنيای اسلام پديدار كنند، هرچند تلاش‌هايی صورت گرفته ولی كافی نيست.

در بسياری از گفتگوهايی كه بين علمای دو مذهب صورت گرفته يا به صورت تملق‌آميز از اتحاد و وحدت صحبت كرده‌اند و بعد از گفتگو سخنان خودشان را عملی نكرده‌اند و يا به صورت جبهه‌گيری و جدل رو در روی هم قرار گرفته، بدون اين كه گفتگوی آنها نتايج مثبت چندانی داشته باشد.

متأسفانه انديشمندان اسلام اختلافات را موشكافی نمی‌كنند و به آنچه كسب كرده‌اند دلخوش كرده‌اند و توجه ندارند كه بسياری از اختلافات قابل اصلاح است و در اين شرايط اختلافات غير قابل اصلاح نيز بايد متروك شود.
در بهمن ماه 1385 هجری شمسی، بين دكتر يوسف قرضاوی انديشمند مصری و آقای هاشمی رفسنجانی گفتگويی زيبا صورت گرفت كه با همه‌ی گفتگوهای قبلی تفاوت داشت و واقعاً اين دو عالم جهان شيعه و سنی نشان دادند حاضرند اتحاد را جايگزين تفرقه كنند ولی اين گفتگو كافی نبود و از اين گفتگوهايی كه اختلافات موشكافی و سوء برداشت‌ها برطرف می‌شود بايد هر ساله چندين مرتبه اتفاق بيفتد و بايد دست جيره‌خواران تفرقه، از تصميم‌گيری بر دنيای اسلام كوتاه شود.

چرا بايد يك شيعه در بين سنيان و يك سنی در بين شيعيان بدون زخم زبان و مزاحمت زندگی نكند؟

نكته‌ی ديگر اين است كه بايد توجه داشت مسلمان حق ندارد در اصول دين تقليد كند و هركس در اصول دين از پدران و... تقليد كند، اسلامش قابل قبول نيست.  شايد بيش از نيمی از مسلمانان در دين از پدرانشان تقليد كرده‌اند و شناخت كافی از اسلام ندارند.

شايد اگر اسلام تحقيقی جای اسلام تقليدی را بگيرد بسياری ازاختلافات و تفكرات اصلاح شود.

در كتاب خدا به مسائل اعتقادی و بندگی خدا و روش نيكو زيستن بيش از مسائل فقهی پرداخته شده است در حالی كه علمای اسلام به مسائل فقهی بيشتر پرداخته و در راهنمايی مردم در عبادت خدا به معنای واقعی و آموختن نيكو زيستن به امت كوتاهی كرده‌اند هر چند كه اين كوتاهی ناخواسته بوده ولی اين سبب شده تا بسياری از مردم دين را در چگونگی وضو گرفتن و غسل كردن و... خلاصه كرده‌اند غافل از اين كه عبادت خدای يگانه و دست طلب پيش او فقط دراز كردن، كمك به هم نوع، تلاش برای پيشرفت، تربيت فرزند، اخلاق نيكو و صله‌ی ارحام و كسب روزی حلال و... اهداف اصلی دين است.

با نگاهی به زندگی اصحاب و خاندان پيامبر متوجه می‌شويم كه آنها مصلحت اسلام را بر هر چيز ترجيح می‌دادند، به طور مثال علی (رضی الله عنه) كه از اصحاب به خاطر عدم انتخابش دلخور بود به خاطر اسلام سكوت كرد (حسب ادعای مدعیان پیروی از علی رضی الله عنه) ولی بعضی پيروان علی (رضی الله عنه) قرن‌هاست كه به خاطر اسلام در شرايط وخيم مسلمانان سكوت نمی كنند! 

چه بسا كه بسياری از قتل‌ها و غارت‌ها و كشتارها در قرون اخير به خاطر شيعه و سنی بودن بود. چه بسيار سنی‌ها را حكومت صفوی به فجيع‌ترين شكل ممكن كشت.

عده‌ای طرفدار تفرقه مسلمانان را سرگرم اختلافات شيعه و سنی و... كرده‌اند تا از اين راه بهايی كسب كنند، عده‌ای از اينها بر منابر مساجد راه پيدا كرده‌اند و در جايی كه بايد يگانگی الله، مسلمانان را متحد گرداند شعار اختلاف و تفرقه سر می‌دهند و از عذاب الهی نمی‌ترسند.

با نگاهی به مدينه‌ی فاضله‌ی رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مي‌بينيم كه يهوديان و مسيحيان، حتی منافقان در حكومت پيامبر بدون رنج و عذابی می‌زيستند ولی شيعه و سنی بايد همديگر را بيازارند و به هم توهين كنند!

اگر بخواهيم مسلمانان متحد شوند بايد آگاهی و دانايی عوض نادانی و بی‌دانشی به جوامع اسلامی پای گذارد. بر هر فرد مسلمان لازم و واجب است چون به سن بلوغ رسيد در رابطه با اصول دين و حقيقت اسلام تحقيق كند، اسلام را بشناسد و هدف دين را درک كند آن گاه دين برايش لذت‌آور است و نه با توهين به اعتقاد ديگران، بلكه با دليل از دين دفاع می‌كند. به راستی كه توهين و تحقير اعتقادات ديگران بدون اين كه دليلی ارائه دهيم از نادانی و تعصب سرچشمه می‌گيرد و در بسياری از موارد مسلمانان به دليل عدم آگاهی از دين در اختلافاتی كه بين خود دارند عوض اين كه با دليل و مدرك رقيب خود را ساكت كنند به تخريب شخصيت وی می‌پردازند كه اين نشانه‌ی عدم آگاهی آنها از حقيقت دين شان است.

در گفتگوی بين عوام شيعه و سنی وقتی سنی پيروز شده، شيعه شكست خورده عوض جواب دادن به او بر چسب وهابی بودن به سنی می‌زند در حالی كه وهابيت را هم نمی‌شناسد.

متأسفانه امروز خيلی از مسلمانان اعتقادشان را از كتب عرفانی و همچنين نظريات انديشمندان و... گرفته بعد آيات قرآن را بر باورهای خود تحميل می‌كنند و اين يكی از دلايل اختلاف است. آيا به راستی دين و اعتقاد ارزش چند ماه مطالعه در كتاب خدا را ندارد، آيا اگر تعصب فراموش شود وحدت نمايان نمی‌شود؟ و اگر كتاب خدا بدون تعصب مطالعه شود گره‌ها گشوده نمی‌شود. متأسفانه دين برای بسياری از انسان‌ها نمادين شده و حالت انفعالی پيدا كرده است و يكی از دلايل عمده‌ی عقب‌ماندگی مسلمانان انفعالی بودن دين در نظر بعضي‌هاست.

((كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ ۚ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ ۖ فَهَدَى اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ ۗ وَاللَّـهُ يَهْدِی مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ)). [البقرة: ٢١٣]

«همه‌ی مردم یک امت بودند؛ پس (از آنکه عده‌ای راه حق را رها کردند،) الله پیامبران را به عنوان بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستاد و همراهشان کتاب را به حق نازل کرد تا میان مردم درباره‌ی اختلافاتی که داشتند، حکم نماید... تنها کسانی در آن اختلاف کردند که به آنها کتاب داده شد؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های آشکار، در اختیارشان قرار گرفت (و این اختلاف) از روی حسادتی (بود که) در میانشان وجود داشت. الله به فرمانش مؤمنان را به حقیقتِ چیزی که مورد اختلافشان بود، هدایت نمود. و الله هر که را بخواهد، به راه راست هدایت می‌کند.»

نکاتی در آيه فوق: 

- هدف آمدن پيامبران، رفع تفرقه

- كتاب‌های آسمانی منبع خوبی برای رفع تفرقه

- تفرقه عامل سركشی است در برابر خدا با تفرقه سركشی نكنيم.

بنابر آیات قرآن کریم، تنها راه اتحاد مسلمانان بازگشت به قرآن کریم و فرامین آن می‌باشد.

امیدواریم که روزی فرا رسد که همه مسلمانان بر اساس کتاب خدا و سنت صحیح رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم وحدت کنند و از تفرقه و اختلاف بپرهیزند.

بحثی پیرامون صنعت فتوا

نویسنده: علامه شیخ عبدالله بن بیه

چرا صنعت؟

فتوا یک صنعت است، زیرا صنعت عبارتست از ترکیب و کاری که به درایت و ساختن نیازمند است. به کارهای ساده و ترکیبات پیش پا افتاده صنعت نمی گویند. صنعت فتوا از قضایای پیچیده و ترکیباتی است که به زمینه سازی های کوچک و بزرگ نیاز دارد تا به پاسخ و نتیجه برسد.  بنابراین فتوا یک فراورده ی صنعتی است که از چند عنصر سامان یافته است، همانند دلیل، واقعیت، و ایجاد هماهنگی بین دلیل با لطف های گوناگونش که دور محور متن می چرخد و بین واقعیت با آن پیچیدگی هایش. [واژه ی (صنعت)در گفتار علمای پیشین نیز فراوان به کار رفته است از جمله:]علامه سبکی در (البهاج) می گوید: به تعبیر دیگری گاه به صنعت، علم گفته می شود، همانند علم نحو، یعنی صنعت نحو، که ظن و یقین در آن می گنجد. به هر چه که با اندیشیدن و خردورزی سر و کار داشته باشد تا به هدف و مطلوبی برسد هم علم گویند و هم صنعت، بنابراین هر چند ظن زیرا این تعریف وارد نمی شود اما همه ی علما آن را وارد کرده اند، که گویا چنین تعریفی را نپذیرفته اند یا پذیرفته اند ولی در عین حال ظن را هم در اصل نوعی علم دانسته اند. دانشمندان نحو به معرفت نیز علم می گویند.

ابن رشد- نوه- در آغاز کتاب(الضروری فی علم الاصول) هنگام سخن از صنعت فقه و اصول فقه می گوید: و یا معرفتی که قوانین و احوالی را پدید می آورد تا به وسیله ی آن ها ذهن را به سوی راه درست رهنمون گردد، همانند شناخت دلایل و انواع آن، و نیز این که کدام حالت دلیل است یا نیست، در کدام جا شاهد به غایب قابل نقل است یا خیر، بدین سبب است که می توان فقه و اصول را ملاک آزمایش و قانون گذاشت، زیرا نسبت آنها با ذهن همانند نسبت پرگار و خطکش است با حس، در آنچه احتمال خطا و اشتباه در آن وجود دارد.

وی وی افزاید : هراندازه شاخه های یک رشته ی علمی بیش تر باشد و دست اندرکاران و ناظران آن با امور جدیدتری سروکار داشته و ناچار به رویارویی با موارد بی سابقه باشند، بیش تر نیازمند است تا قوانینی گسترده و فراگیر وضع گردد.

او می گوید:صنعت فقه در این زمان و درگذشته از زمان رحلت رسول الله(ص) و پراکندگی صحابه در مناطق و اختلافشان در روایت از پیامبر(ص) چنین بوده و هست. بنابراین صحابه- رضی الله عنهم- به این صنعت نیازی نداشتند، همان گونه که اعراب نخستین در گفتار و اشعارشان به دستور زبان و قوانین نحوی فراگیر نیازمند نبودند.

هدفم از این گفته آن نیست که صحابه با صنعت فقه و اصول سروکار نداشته یا کارشناس فقهی نبودند، چون در فتواها و دیدگاه هایشان به روشنی هویدا می گردد که قواعد فقهی را به کار می برده اند و حتی بسیاری از مفاهیم کلی در صنعت فقه به روش استقرا از فتواها و آرای آنان در تک تک مسائل برداشت و استنباط شده است، بلکه هدف آن است که فقه در آن روزگار روشمند و مکتوب نبوده است.

شاطبی در (الاعتصام) می گوید:پیشی گرفتن یک پدیده بر دیگران همانند آنچه پیش تر از غلبه و گسترش نادانی و کاهش دانش گفتیم به نوع رتبه بندی پدیده ها بر می گردد، زیرا یک چیز جدید همیشه یا در غالب اوقات نا آزموده و بی تجربه است و هنوز اراده ی پولادین عالمان و هنروران در ساماندهی آن صنعت پا نگذاشته است، در اشعار و امثال آمده:

(بچه ی شتری که هنوز زیر یوغ نرفته است نمی تواند در برابر یورش بزهای تنومند وحشی مقاومت کند.)

ابوالاصبغ عیسی بن سهل می گوید: در موارد بسیاری از استادم ابوعبدالله بن عتاب شنیدم که می گفت: فتوا یک صنعت است. ابوصالح ایوب بن سلیمان بن صالح- رحمه الله- گفته است: فتوا یک هنر و مبارزه است و حضور مشاور در مجالسه حاکمان منفعت و تجربه است. من دشواری فتوا را تجربه کرده ام؛ در نخستین باری که سلمان بن اسود با من مشورت کرد نمی دانستم چه بگویم، در حالی که به طور کامل و عمیق کتاب های (المدونة) و (المستخرجة) را حفظ داشتم... تجربه در هر رشته ای یک اصل اساسی، ومفهومی است که به آن نیازمندیم.

ابن خلدون صنعت را ملک های راسخ در نفس دانسته است. ابن العربی در (المحصول) و غزالی در (المستصفی) و دیگر بزرگان از صنعت فتوا سخن گفته اند. رازی در (التفسیر الکبیر) گفته است: هنگامی به کار،صنعت می گویند که پایدار، ژرف و شدنی باشد.