در پیوند به چشمه زمزم نه تراشۀ بم.

این یکی از جستار های است که  در تحقیقنامه  طویل مفتی ابولفیض بشری به آن اشاره شده است.مفتی صاحب  بخاطر تقدیس لنگی درترجمه آیه 125 سورۀ آل عمران  مسومین را لنگی دار تر جمه کرده است که مایه شگفت است.منظورم ازین نوشته انکار از لنگی تاریخی نیست ودر مقاله نکاح شغار برخلاف بر داشت مفتی صاحب  برأهل لنگی اشارۀ داشتم نه لنگی، ولی مفتی صاحب  طبق إنتظاربا تمسک به کلیمه مسومین در قرآن کریم به دفاع از لنگی وجرموق وپاتو پرداخته که بحث اضافی بوده  .علی ای حال از نظر من  لنگی لباس أهل خاص یعنی امامان ،خطباء، مفتیان است.اما  در افغانستان همه یکسان ازین لباس استفاده میکنند که از أهمیت وفضیلت آن کاسته است یعنی لنگی در بین مسلمانان دیگر یک لباس نمادین ویا نشانۀ افراد خاص است نه واجب وسنت برای همه مسلمانان  اما در کشور ما فرض وسنت وعادات  وفر هنگ بهم آمیخته است.منظور از نوشته حاضر توضیح  درست کلیمه مسومین در قرآنکریم است، چه بد فهمیدن به مراتب بد تر از نا فهمیدن است. اینبار بجای علامه إقبال به آه مولانا عبدالرحمن جامی پناه می برم که فرموده.

ای به ســراپردۀ یثرب بخــواب

خیز که شد مشرق ومغرب خراب

دیــن تـــرا در پئـی آرا یش اند

در پیئ آرایش وپیــــرایش انـــــد

بسکه ببستند بر او برگ وساز

گــر تـو ببینی اش نشناسیش بـــاز

ویا اینکه عبدالله بن مبارک مینالد: وهل أفسدالدین إلا الملوک    وأخبار سوء ورهبانها...

ذکر کلمیه مسومین  وتوضیح آن در قرآنکریم:

قرآن كريم در داستان جنگ بدر مى‏فرمايد: (بلى ان تصبروا و تتقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسومين) ( آل عمران 125/3:) آرى! اگر صبر كنيد و پرهيزگار باشيد و با همين جوش و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ(مسوم)يارى خواهد كرد. مفسرین کلیمه مسومین را دو گونه قرائت كرده‏اند قرائت مشهوركه مبناى كتابت قرآن كريم است آن را به صورت اسم فاعل (مسوم)کسر واو آورده است؛ و قرائت ديگر، به صورت اسم مفعول (مسوم)فتح واو به هر حال، اين كلمه يا از مصدر (سيما) است؛ كه اسم فاعل آن به معنى نشان گذارويا نشان دهنده و اسم مفعول آن به معنى نشان دار مى‏باشد؛ يا از مصدر (تسويم) است كه به ترتيب به معناى فرستنده و فرستاده شده مى‏باشد .
اغلب مفسران، آن را از مصدر اول )از (سيما) دانسته‏اند مثلا علامه طبرسى در تفسير خود مى‏گويد: مسومين به معناى معلمين مى‏باشد؛ يعنى: اعلموا انفسهم )خودشان را نشان دادند و اگر به صورت اسم مفعول (مسومين) باشد، آن گاه به معناى اين است كه: اعلمهم الله) )خدا آن‏ها را به كفار و مسلمين نشان داد.لذا معنی مسومین بر خلاف تفسیر مفتی صاحب به معنی لنگی دار نیست.

قال تعالی:بلى إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بخَمْسةِ ءَالَفٍ مِّنَ الْمَلَئكَةِ مُسوِّمِينَ(125)وَ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشرَى لَكُمْ وَ لِتَطمَئنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصرُ إِلا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحْكِيمِ(126

ترجمه: از ناصر مکارم شیرازی :
آیه 125:آرى (امروز هم ) اگر استقامت و تقوا پيشه كنيد  و دشمن به همين زودى به سراغ شما بيايد - خداوند شما را به پنجهزار نفر از فرشتگان كه نشانه هاى مخصوصى دارند مدد خواهد داد.
آیه 126: ولى اينها (همه ) فقط براى بشارت و اطمينان خاطر شماست و گر نه پيروزى تنها از جانب خداوند تواناى حكيم است .

تفسير نمونه ، جلد 3، صفحه 96 -
)
اما توجه داشته باشيد كه آمدن فرشتگان به يارى شما، تنها براى تشويق و بشارت و اطمينان خاطر و تقويت روحيه شما است ، و گرنه پيروزى تنها از ناحيه خداوندى است كه بر همه چيز قادر و در همه كار حكيم است هم راه پيروزى را مى داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد. و ما جعله الله الا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر الا من عند الله ...

اسپ ها ی مسومه لنگی نداشتند: در قرآنکریم کلمیه مسومه در مورد اسپ ها هم بکار برده شده مثلا(الخيل المسومة) ( آل‏عمران 14/3: یعنی اسب‏هاى نشاندار)  يعنى اسب‏هايى كه بر آن‏ها داغ نهاده مى‏شد تا مالكيت آن‏ها معلوم باشد) ویا اسپان معلمین به فتح عین که تعلیم داده شده اند.لذا نمیشود اسپ را لنگی دار خواند.

ویا(وأمطرنا علیها حجارة من سجیل منضود مسومة عند ربک.)معنی مسومه درینجا نشانمند شده است. نه سنگ های لنگی دار.

لذا معنی مسومین معلمین ویا نشا نمند شده است که روح وحکمت ومغز سخن را افاده میکند ونه لنگی دار که شکل وظاهر قضیه است وهیچ صحابه که در جنگ حاضر بوده از دیدن ملائکه ویا لشکر اضافی با لنگی روایت نکرده. یقینا ملائیکه امداد غیبی ونا  نا مرئی الهی بوده اند.که در قرآنکریم بار بار به آن اشاره شده است.

ملائکه لشکر نا مرئی بدون لنگی وسلاح:

ملائکه همیشه لشکر نا مرئی غیبی بوده اند که بخاطر تقویت قلب واستواری قدمهای مؤمنین فرستاده شده اند. مانند فرمودۀ الهی.

(اذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان (208)

هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مىكرد كه من با شما هستم، پس كسانى را كه ايمان آورده اند ثابت قدم بداريد، به زودى در دل كافران وحشت خواهم افكند. پس، فراز گردنها را بزنيد، و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.آيه حكايت از آمدن ملائكه دارد كه بنا بود قلب مؤمنان را ثبات و اطمينان بخشند، چنانچه در جريان نزول ملائكه در غار ثور نيز آمده است آنگاه كه حضرت با ابوبكر در آنجا بود، و مشركان در نزديكى آن به جستجو مشغول بودند، خداى فرمايد:

(اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لاتحزن الله معنا فانزل الله سكينة عليه و ايده بجنود لم تروها، (212)

آنگاه كه در غار (ثور) بودند، وقتى به همراه خود مىگفت: اندوه مدار كه خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى ديد تاءييد كرد...و نيز در جنگ حنين آنگاه كه مسلمانان فرار كردند، و رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم به تنگنا افتاد، ملائكه از جانب خدا بياريش آمدند، قرآن مجيد فرمايد:

(ثم انزل الله سكينة على رسوله و على المؤمنين و انزل جنودا لم تروها و عذب الذين كفروا و ذلك جزاء الكافرين (213).

آنگاه خدا آرامش خود را برفرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد، و سپاهيانى فرو فرستاد كه آنها را نمى ديدند، و كسانى را كه كفر ورزيدند عذاب كرده و سزاى كافران همين بود.نظير همين است جريان جنگ احزاب كه فرموده:

(اذكروا نعمة الله عليكم جائتكم جنود فارسلنا عليكم ريحا و جنودا لم تروها... (214)

نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد، آنگاه كه لشكرهايى به سوى شما (در) آمدند، پس بر سر آنان تندبادى - و لشكرهايى كه آنها را نمى ديديد - فرو فرستاديم..لذا ملائکه را عملا کسی ندیده که لنگی وسلاح داشته باشند.

آيا فرشتگان جنگيدند یا قلب مسلمانان را تقویت بخشیدند ؟
در ميان مفسران در اين زمينه گفتگوى بسيار شده است ، بعضى معتقدند كه فرشتگان رسما وارد صحنه نبرد شدند و با سلاحهاى مخصوص  به خود به لشكر دشمن حمله كردند و عده اى از آنها را به خاك افكندند، پاره اى از روايات را نيز در اين زمينه نقل كرده اند.ولى قرائنى در دست است كه نشان مى دهد نظر گروه دوم كه مى گويند: فرشتگان تنها براى دلگرمى و تقويت روحيه مؤ منان نازل شدند، به واقع نزديكتر است .
زيرا اولا: در آيه فوق خوانديم كه مى فرمود: اينها تمام براى اطمينان قلب شما بوده است كه با احساس اين پشت گرمى بهتر مبارزه كنيد، نه اينكه آنها اقدام به جنگ كرده باشند.
ثانيا: اگر بنا شود فرشتگان ، شجاعانه سربازان دشمن را به خاك افكنده باشند چه فضيلتى براى مجاهدين بدر باقى خواهد ماند كه اين همه در روايات از آنها سخن به ميان آمده است .
ثالثا: تعداد مقتولين بدر 70 نفر بودند كه  بدست جنگجويان اسلام كه غالبا قاتلين آنها در تاريخ به نام ذكر شده اند معلوم است، بنابراين چه باقى مى ماند براى فرشتگان و چه كسى را آنها به خاك انداختند.

چهارم : بر اساس آیه مبارکه (أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک)ملائکه أصلا موجودات بخاطر جنگ وخونریزی آفریده نشده اند بلکه به تسبیح وتحلیل وتقدیس خداوند می پردازند.وبا کار های خشونت آمیز انسانها سروکاری ندارند. وهم هیچ صحابه از موجودیت لشکری بیگانه در صف شان روایت نکرده اند بلکه این امداد غیبی بوده وبخاطر تقویت روحیه مسلمانا وتنها با قلب مسلمانان سر وکار داشتند طوریکه تعداد مسلمانان به نظر شان زیاد واز کفار کم إحساس میشد که خود دلیل پیروزی است. نه تفنگ داشتند نه لنگی ونه هم شمشیر.

نتیجه:اینکه مفتی صاحب بخاطر اثبات اباحث نکاح قبیحه شغار که نه واجب است نه سنت ونه هم مستحب آنقدر کتاب را ورق زده ویا لست گرفته مربوط بخود شان است ومارا بر این عقیده است که نکاح شغار باطل واگر زحمات مفتی صاحب را نادیده نگیریم میگوئیم مباح زشت که باید از گسترش ان جلوگیری شود.ویا از لنگی وجرموق وپاتو وقباء وأباء بحث کردند که بحث اضافی بوده و.من از خوبی وبدی لنگی ویا درازی وکوتاهی ریش صحبت نکردم بلکه به أصحاب شان اشارۀ داشتم که خودرا صاحب دین دانسته ومهر چهار کنج کفر را از جیب چپن بیرون آورده بر پیشانی هرکس میکوبند ولی مثلیکه ملا صاحب خواسته لنگی ویاریش را بجای صاحبش قرار دهد.

من لنگی را مال أهل فضل ودانش چون امامان خطباء ومفتیان میدانم امکا نه لنگی متعارف در افغانستان. در افغانستان هرکس لنگی دارد که نماد فضیلت نیست .لذا بحث مفتی یک نمایش لست کتابهای متعدد بوده تا تحقیق.

تعجب وحیرت: مفتی صاحب اقبال لاهوری را متهم ساخته که حیرت را بخدا وپیامبروجبرئیل نسبت داده وحیرت دلیل عدم یقین در علم است لذا علامه کفر گفته است.خوب باز هم تحلیل ملا همین است نه چیزی بیش ورنه تعجب از صفات فعلی خداوند ج است که بار ها در قرآنکریم تذکر رفته مانند آیه{ كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ ...)این تعجب به معنی تردد وشک در علم خدا نیست بلکه عمق جهل جانب مقابل را نشان میدهد که با وصف دلائل وبراهین روشن باز هم کافر میشوند...البته مقاله بعدی روی منابع ومإخذ مفتی صاحب تمرکز خواهد داشت. وبعد ارسال چند استفتاء به آدرس ایشان تا فتوا دهند ومسلمانان از علم شان بهره گیرند.