امام ابوداود در سنن خود به شماره (٣٠٨٩) حديثى را به روايت عامر رام نقل مى کند : عامر رام مى گويد که مانزد رسول الله (ص) بوديم که يکمرد خود را به چادر پيچانده آمد و در دست اش چيزى بود که چادر را به اطراف آن دَور داده بود و گفت اى رسول خدا! از جنگل درختان مى گذشتم در ميان آن آواز چوچه هاى پرنده را شنيدم(رفتم) آنها را گرفتم و در چادر خود گذاشتم ، مادر شان آمد و بالاى سر من مى گشت، من روى چوچه ها را باز کرده به او نشان دادم، او خود را بالاى چوچه هاى خود انداخت و همه شان را (چوچه ها را همراه با مادر شان) در چادر خود پيچ دادم که حالا در همين چادر اند ، رسول خدا فرمود روى شان را باز کن من چادر را از سرشان دور کردم، مادر آن چوچه ها نرفت، همراه چوچه هاى خود در چادر باقى ماند، سپس رسول خدا فرمود: آيا شما از شفقت و ترحم اين پرنده که باچوچه هاى خود دارد تعجب مى کنيد؟ سوگند به آن ذاتى که من را به حق فرستاده است هرآئينه خداوند (ج) از ترحم مادر اين پرنده ها که با چوچه هاى خود دارد به بندگان خود زيادتر مهربان است، (اى عامر) برو، از هرجاى که اين چوچه ها را گرفته اى در همان جا بامادر شان بگذار (عامر) بر حسب دستور رسول خدا عمل کرد.
خداوند جل جلاله بالاى بندگان خود شفقت، ترحم و مهربانى زياد دارد هيچگاه نمى خواهد که بنده اى خود را از شفقت و مرحمت خود محروم سازد، هربنده اى خود را با انعامات و احسانات گوناگون، نوازش مى کند، مشکلات شان را حل و ضرورت هاى زندگى شان را مرفوع مى سازد به آنها کرامت و فضيلت داده قامت رسا و زبان گويا عطا کرده است، اسباب و وسايل روزى را بدسترس شان قرار داده صحت بدن و عقل و خرد موهبت کرده است، تمام نياز هاى مادى و معنوى انسان را رفع و همه چيز را در اختيارش گذاشته است.
يک پرنده برحسب نيروى خداداد و عاطفه اى که براى او داده شده است هرنوع خطر و مشکلات را در برابر چوچه هاى خود تحمل کرده خود را مظهر محبت، شفقت و ترحم نشان مى دهد و براى بقا و آرامى چوچه هايش تلاش مى کند و آرام نمى نشيند.
آنچه که درين حديث گفته شده مصداق آنرا بارها مردم در محيط زيست خود ديده اند و هميشه مى بينند.
بلى! خداوند جل جلاله با کمال شفقت و ترحم که بربندگان خود دارد همه چيز را در اختيار آنها قرار داده با امتياز هاى گوناگون آنها را نوازش کرده، ضرورت هاى مادى و معنوى انسان را مرفوع و بخاطر هدايت و راهنمايى بندگان خود از آسمان کتاب نازل کرده ، پيامبران عليهم السلام را فرستاده است، تا در پهلوى اشباع و رفع ضرورت هاى مادى، خواست هاى معنوى و درونى اشباع شده نيازهاى اين بخش هم مرفوع گردد، اهميت وارزش بُعد معنوى را بيان و براى درک ارزش هاى معنوى اندرزهاى سودمند داده است، اما اينکه انسان با وجود همه اين شفقت و ترحم، همه چيز را ناديده گرفته براى رشد راه شيطان و خواست هاى غلط و ناجايز نفس، راه را باز و از آن پيروى مى کند، انتباه و برداشت نادرست و بى اساسى است که ذلت و رسوايى را دامنگير انسان ميسازد.
همچنان ابن ماجه در حديث شماره (٤٢٩٧) خود بروايت عبدالله بن عمر (رض) نقل مى کند، که عبدالله گفت:  مادريکى از غزوات با رسول الله (ص) بوديم، رسول خدا از يک قومى عبورکرد و گفت: اين مردم کى ها هستند؟ (مسلمان اند يا کافر) آنها گفتند ما مسلمان هستيم، يک زنى به زير ديگ آتش مى افروخت و پسر خوردسالش هم همرايش بود، هنگاميکه شعلۀ آتش بلند ميشد، پسر خود را از کنار آتش دور ميکرد، آن زن نزد رسول خدا آمد و گفت : آيا شما رسول خدا هستيد؟ پيغمبر خدا گفت: بلى ، من رسول خدا هستم، زن گفت مادر و پدرم فداى شما، آيا خداوند جل جلاله ارحم الراحمين نيست، رسول خدا گفت : بلى خداوند جل جلاله ارحم الراحمين است، زن گفت آيا خداوند جل جلاله بيشتر از مادر که بر اولادش ترحم دارد بربندگانش ترحم ندارد؟ پيغمبر (ص) فرمود : بلى! آن زن گفت. مادر، هيچگاه اولاد خود را به آتش نمى اندازد، پيامبر خدا سر را پائين کرده گريان کرد بعد از آن سر را بسوى زن برداشت و گفت: خداوند جل جلاله بنده سرکش و متمردى را که از دستور خدا سرباز زند، و آن بنده اى را که از گفتن لا اله الا الله ابا ورزيده به يگانگى الله اعتراف نکند، تعذيب مى کند، و دچار مشکلات مى سازد.
حقيقت را پى بُردن و از تمرد و سرکشى خود دارى کردن يکى از واجبات و مسؤليت هاى اصلى انسان است، انسان با حيوان فرق دارد و انسان با انسان هم فرق دارد ، يک انسان راه تواضع ، فروتنى و انکسار را ميگيرد ، انسان ديگرى با غرور، سرکشى و انانيت و خودکامگى زندگى ميکند، نه مُنْعِم را مى شناسد، ونه در اداى حق آن مى انديشد ، اين انسان مانند همان اولادى است که از مادر بودن مادر انکار دارد، از سخنان مادر و از ملاقات آن بيزار است، مادر را دشنام داده به نابودى آن خوش مى شود، آيا در برابر چنين فرزند گستاخ و بى ادب که مادر را اذيت داده سبب رنج و تکليف او ميگردد، مادر از او راضى و در حق او دعاى نيک کرده با او تلطف مى کند؟ نه خير ، بلکه او را عاق کرده از رنگ او بيزار و برايش لعنت و نفرين مى فرستد. حال شما در حق شخص کافر چه فکر مى کنيد که او همه انعامات واحسانات الهى را به پا مى زند، الله را نه رب خود و نه خالق خود مى داند و نه از او اطاعت مى کند و نه به عبادت او مى پردازد همه چيز را ناديده گرفته از وحدانيت خداى واحد منکر و براى مقابله با مسلمانان و ازبين بردن دين الهى از هر نوع امکانات مادى استفاده مى کند، عداوت، دشمنى و حسادت او چنان به اوج رسيده که براى رسيدن به اهداف پليد و ناپاک، مرتکب هر نوع جنايت شده به کشتار دسته جمعى مسلمانان اقدام کرده، شعاير دينى را هتک حرمت و براى سلطه و اقتدار شيطان مى رزمد.
عملکردهاى خصمانه و ددمنشانه مردمان بى دين و پيروان شيطان را خوب مطالعه کنيد، که اينها روى کدام ارزش انسانى شان مستحق اند که با آنها شفقت شده در برابر فعاليت هاى ضد انسانى و جرايم و خباثت هاى شان به عوض جزا، پاداش داده شوند.

(جاهد)