شرح حال علأ رحمتی بحضور محمدکریم خلیلی
به استقبال از شعر معروف لسان الغیب "حافظ شیرازی"
الا یا "
ایهّاالاســـــــــــتاد" اِدر کأســــــاوناولها
شدم والی و بس دلشاد، ولی افتـاد مشکلها
سرپل
رفتم و گویا "صراط المسـتقیم" آنجاست
شراب شوق نوشیدم بسی چنــدی به آن والا
شبی
مهمــــان آن رندی شدیم کز وصلتش آخر
اسیرش گشت"سجاد1" وگریختم من، تک وتنها
ازآن
پس مردم جاهل،هزاران در هزاران تن
بپا کردند شورش را؛ بصد شور و بصد غوغا
"مرا
درمنزل جانان چه امن عیش چون هر دم"
"جرس فریاد میدارد که بر بندید محمّلـــــــــا "
دبـیـــــــری
بر تو می زیبد؛ فدای قد و با لایت
بکن لطفی بحال ما که رنجورم ازاین غمـــها
تو
خود دانی که دایم،من غلام و چاکرت بودم
رییس دفتــــــرت بودم؛ انیست در دل شبـــــها
منــــم
فرمانبری تو؛ ای دبیر خوش لقـای من
به فرمانت بسی کشتم،گــــــهی اینجا،گهی آنجا
"همــه
کارم زخود کامی به بد نامی کشید آخر"
"نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلـــــها"
1:سجاد اسم محافظ او است که در قریه "خرابه" سرپل متّهم به تجاوز بیک زن شد.