در کتاب "سیره حسن رضی الله عنه " اثر دکتر محمد علی صلابی از مورخین معاصر چنین آمده است:

پس از این‌که مذاکرات و گفتگوهای حسن بن علی و معاویه رضی الله عنهم پیرامون صلح، به نتیجه رسید، حسن رضی الله عنه درصدد آن برآمد که ذهن پیروان خویش را برای مطرح کردن صلح آماده کند. از اینرو بالای منبر رفت و آنچه را میان وی و معاویه گذشته بود، با عموم مردم در میان نهاد. در همان حال که آن بزرگوار، مشغول سخنرانی بود، عده‌ای از همراهان نظامی او، به سویش یورش بردند تا وی را به قتل برسانند. اما خداوند متعال، این بار نیز را از این سوءقصد نجات داد. بلاذری، متن سخنرانی حسن بن علی رضی الله عنه را به شرح ذیل، نقل نموده است:

«همانا من امیدوارم که خیرخواه‌ترین مردم نسبت به مخلوقات خداوند باشم و در دل، ذره‌ای کینه به کسی ندارم. هیچ‌گاه بر کسی بدی روا نمی‌دارم و دوست ندارم که کسی را گرفتار سختی و مشقت ‌نمایم. ای مردم! بدانید که اگر به خاطر اتحاد و انسجام مسلمانان، به امر ناگواری تن دهید، این، برایتان خیلی بهتر از آنست که به خاطر امیال و خواسته‌های شخصی، موجبات تفرقه و از هم‌گسیختگی امت اسلامی را فراهم کنید. ای مردم! تصمیمی که من برای شما گرفته‌ام، از تصمیمی که خودتان برای خویش گرفته‌اید، بهتر است؛ پس با من مخالفت نکنید و آنچه را که می‌گویم، بپذیرید. خداوند، من و شما را بیامرزد».

پس از آنکه سخنرانی حسن رضی الله عنه پایان یافت، برخی از حاضران، به یکدیگر نگریستند و گفتند: به خدا سوگند که حسن بن علی رضی الله عنه احساس ضعف و ناتوانی کرده و به صلح با معاویه تن داده است. دیری نپایید که عده‌ی زیادی به خیمه‌ی حسن بن علی رضی الله عنه حمله بردند و به تاراج آن پرداختند؛ چنانکه فرش زیر پای حسن رضی الله عنه را کشیدند و آن‌گاه، عبدالرحمن بن عبدالله بن ابو‌جعال ازدی به سوی حسن بن علی رضی الله عنه رفت و ردای آن بزرگوار را که به دور گردنش پیچیده شده بود، به شدت گرفت و کشید... .

سرانجام یکی از خوارج از تیره‌ی بنی اسد بن خزیمه از طایفه‌ی بنی نضیر بن قعین الحارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد، به نام جراح بن سنان (جراح بن سنان، شخصیتی است که سابقه‌ی شرارت داشته و از جمله کسانی بوده که در زمان خلافت عمر بن خطاب رضی الله عنه به سعد بن ابی وقاص تهمت زده و در صدد عزل وی از امارت کوفه برآمده است. سعد رضی الله عنه این افراد را نفرین نمود و سرانجام آنان خاتمه‌ی به خیر نشد. طبری (4/141)) در مکانی به نام «مظلم» در «ساباط» (که در کناره‌ی غربی دجله قرار دارد، منتظر حسن بن علی رضی الله عنه نشست؛ به محض این‌که حسن بن علی رضی الله عنه به آنجا رسید، شخص مذکور، از مرکبش فرود آمد و خطاب به حسن رضی الله عنه گفت: «ای حسن! آیا تو نیز همچون پدرت مشرک شده‌ای؟ و سپس خنجری را که در دست داشت، بر ران حسن بن علی رضی الله عنه فرو کرد و بدین سان زخمی کاری بر کفل حسن رضی الله عنه نهاد. حسن بن علی رضی الله عنه در دفاع از خویش ضربه‌ای به صورت جراح بن سنان زد و سرانجام هر دو بر زمین افتادند. عبدالله بن الخضل الطائی (وی، قاتل توابینی بود که در سال 65هـ ق به خونخواهی حسین رضی الله عنه برخاسته بودند) بلافاصله خود را به جراح رسانید و خنجر را از او گرفت. ظبیان بن عماره‌ی تیمی (از تابعین مقیم کوفه) نیز بینی وی را گرفت و قطع نمود و آن‌گاه تکه‌ی آجری را آن‌چنان بر فرق و صورتش کوبید که به مرگ وی انجامید. حسن بن علی رضی الله عنه را پس از این ماجرا به مدائن بردند… سپس سعد بن مسعود، طبیبی برای مداوای حسن بن علی رضی الله عنه آورد تا از وی مراقبت کند و چون حسن رضی الله عنه بهبود یافت، او را به قصر البیض در مدائن بردند.

هلال بن خناب (هلال بن خباب العبدی، صدوق است (التقریب، ص575)) می‌گوید: حسن بن علی رضی الله عنه فرماندهان سپاه خویش را در قصر مدائن فرا خواند و خطاب به آنان فرمود: «ای اهل عراق! شما سه بدی (و خیانت) در حق من مرتکب شدید که هیچ‌گاه از ذهنم نمی‌رود و فراموشم نخواهد شد. 1ـ اینکه پدرم را به قتل رساندید. 2ـ اینکه مرکبم را زخمی کردید (و به من حمله‌ور شدید). 3ـ اینکه آنچه داشتم، به تاراج بردید. یا فرمود: ردایم را کشیدید، حال آنکه با من بیعت کرده و متعهد شده بودید که با هر کس صلح نمایم، شما نیز صلح کنید و با هر کس بجنگم، شما نیز بجنگید. بدانید که من با معاویه رضی الله عنه بیعت کرده‌ام؛ پس شما نیز از او اطاعت نمایید. سپس حسن بن علی رضی الله عنه از منبر پایین آمد و وارد قصر شد. الطبقات ابن سعد،‌ (1/324).